دوست شهیدت کیه!؟





  (این پست ثابت است)

لطفا به پست های دیگر نظر دهید



خیلــــــــی ها را صــــــــدا میزنند 


امـّـــا
تنها عده ای میشنوند !


ادامه نوشته

علمدار...



وقتی علم می بینم یاد علمدار می کنم

              وقتی که غم می بینم یاد غم یار می کنم

وقتی که آب می بینم یاد لب سقا می کنم

              وقتی که گل می بینم یاد گل لیلا می کنم


تحریم...

تحریـم

بــه آب می رسد

اما حسیــن

قتـلگاه را

انتخاب می کنــد

نه میــز مذاکــره را !





آهای زمستان...

آهای زمستان...

حواست جمع باشد.دور تو و هوا و عاشقانه هایت را خط خواهم کشید...

اگر با آمدنت اقای من یک سرفه کند...

توابین کربلایی نشدن...

توابین 

شک کردند

شایدم ترسیدند

از کربلا جاماندند...

توبه کردند

شدند توابین

اما...

توابین کربلایی نشدن...

 به ولی امر زمانت شک کنی از کربلا جا مانده ای...

عروس من شهادت است



عروسی من در جبهه و عروس من شهادت است.

صدای غرش گلوله ي توپ و خمپاره ، عقد مرا خواهند خواند.

و من با پوششی از خون گرم و سرخ ، خود را برای معشوقم الله

آرایش خواهم کرد..


سنگر بابا پلمپ شــد ! دل ِ آرميتا شکست..



پ . ن

کــوفه..  آب ..

امـــــان نامه...

چـــــــه خوب شــد که کربلا نبوديـــــــــم حسين جان ..

شـهـیـد هـمـّت رو مـیـگـم...





داشـت مــحـوطــه رو آب و جــارو مـے کـرد...

بـه زحـمـت جـارو رو از دسـتـش گـرفـتـم...

نـاراحـت شـد و گـفـت: بـذار خـودم جـارو کـنـم،

ایـنـجـورے بـدے هـاے درونـم هـم جــارو مــیــشـن...

کــار هـر روز صــبـحـش بـود...

کــار هـر روز یــه فـــرمــانــده...


شـــادی روح شــهـــدا صــلــوات


سفره رنگارنگ

نمی نشست سر سفره

می گفت: توی سفره دو نوع خورشت هست

هر چی گفتیم: بابا! شما از جبهه اومدی مرخصی

باید یه کم به خودت برسی یا نه؟!!!

می گفت: ما از این عادت ها به خودمون ندادیم ...


خاطره ای از شهدای غواص لشکر 14

منبع: کتاب روزگاران 9 صفحه 92

دست راست...


تا دست راستش را جلوتر برد

تازه یادش افتاد ...

بغضش گرفت و اشکش جاری شد ...

لبخند حضرت عشق را میدید و زیر لب میگفت:

رحم الله عمی العباس !


دکتر...


آخوندها شدند دکتر!

رزمنده ها شدند دکتر!

دکترها شدند خیلی دکتر!

زنها شدند خانوم دکتر!

دکترها شدند رئیس جمهور!

و این همه دکتر هرآنچه دارند

از فداکاری همین بسیجی هاست.



فرج تو...

غیر از فرج تو حاجتی نیست مرا

دیگر به فراق طاقتی نیست مرا

جز بر تو و هر که هست دیوانه ی تو

بر هیچ کسی ارادتی نیست مرا




شکارچی ذهن ها...




روی تیغه ای خون ریخته و آن را در قالب یخی قرار می دهند و در طبیعت رها می کنند.

گرگ  آن را می بیند - خون را. لیس میزند. یخ آب شده وتیغ زبان گرگ را می برد.گرگ

خون بیشتری می بیند وتصور می کندشکار خوبی بدست آورده ... بیشتر لیس می زند

وخون خود را می خورد... آن قدر از گرگ خون می رود که توسط خودش میمیرد. واین

کاری است که ماهواره با ما میکند... خودت خودت را می کشی تصور میکنی گرگ دانایی

هستی ولی تو قربانی یک سیستم کثیف شدی.لقمه هایمان را حرام نکنیم. دجال را از

خانه ها بیرون کنیم.


محرم در جبهه


عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است. اینجا درکربلا، در سرچشمه جاذبه ای

که عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است

 و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید. 



من از کودکی عاشقت بوده ام...


من از کودکی عاشقت بوده ام
قبولم نما گرچه آلوده ام

به عشق تو هرکس که منسوب شد
اگر بد بود عاقبت خوب شد

غمت حاصل زندگانی من
به راه تو طی شد جوانی من...


دقت کن .....



دقت کن .....

نگاهشان به منو توست.......

نکند گناهی از ما سر زده که اینگونه به ما مینگرند ؟!!!

و شایدم بخاطر ......


کمک به جبهه با فروش آش و ساندویچ!


خانم ها برای کمک به جبهه ها از انجام هیچ کاری مضایقه نمی کردند. به طور مثال آش و یا ساندویچ

درست می کردند؛ در مدارس می فروختند و با پول آن لوازم دیگری تهیه و به جبهه ها می فرستادند.

بعدها درست زمانی که هنوز بسیج دانش آموزی تشکیل نشده بود، کلیه مدارس تهران را برای این کار

هماهنگ کردیم. دانش آموزان را سازماندهی کردیم و به افراد مسئولیت دادیم. مسئول تدارکات، نظامی

و ...    

حتی از خود دانش آموزان برای فروختن آش یا ساندویچ کمک گرفته می شد.

این فعال دوران دفاع مقدس افزود: کارهای پشتیبانی و امدادی و ستادهای جنگ زدگان و اسکان دادن به

آن ها و کار فرهنگی از جمله فعالیت های بانوان در دوران دفاع مقدس بود....


مشکی آرام من



تمــآم ‌ ِ کمـد هـآ را زیــر و رو مـﮯ کنم

لبـاس هاے بهارے

بارانـﮯ هـآ

خانگـﮯ هآ

مجلسـﮯ هـآ

خستـ‌ه مـﮯ شوم از این همـ‌ه رنگ و مـدل

نگـآهـم به تـو گـره کـ‌ه مـی خورد ،

آرامــ مـی شوم .

ساده بودنت ، دنیــآ مـﮯ ارزد

مشکـﮯ ِ آرام ِ من

گول شعارهای آزادی شان را مخور




گول شعارهای آزادی شان را مخور؛

دنبال راهی برای ارضای نگاه های هوس آلوده ی خودشان هستند؛

می دانم که می دانی،

پس بیا و این دانستن را باور کن.


عزیز دردونه های خدا



اومد و بهم گفت: میشه ساعت 4 صبح بیدارم کنی تا داروهام رو بخورم؟

ساعت 4 صبح بیدارش کردم ، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون

بیست الی بیست و پنج دقیقه گذشت ، اما نیومد ... نگرانش شدم

رفتم دنبالش و دیدم یه قبر کنده و توش نماز شب می خونه و زار زار گریه می کنه

بهش گفتم: مرد حسابی تو که منو نصف جون کردی

می خواستی نماز شب بخونی چرا به دروغ گفتی مریضم و می خوام داروهام رو بخورم؟

برگشت و گفت: خدا شاهده من مریضم ، چشمای من مریضه ، دلم مریضه

من شانزده سالمه

چشام مریضه چون توی این شانزده سال امام زمان عج رو ندیده

دلم مریضه ، بعد از 16 سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم

گوشام مریضه ، هنوز نتونستم یه صدای الهی بشنوم ....


                                          خاطره ای از زندگی شهید صاحب الزمانی

                                          روای: آقای زرگران " همرزم شهید"

هنوز عکست را به دست گرفته ام...



عكست را به دست گرفته ام شايد پياده اي باشد كه تـــو را بشناسد...

سنت كم بود كه رفتي18... نميدانم 19...

بعد اين همه سال عصايم را نميدانم كجا گذاشته ام...

ولي ميدانم كه تـــــو دستم گرفته اي...


کی خسته است؟دشمن




کثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی از در اسفندماه انجام می شد. منطقه جنوب هم گاهی شب های

بسیار سردی داشت. یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد و با صدای بلند

گفت: کی خسته است؟

گفتیم: دشمن.

صدا زد :کی ناراضیه؟

بلند گفتیم: دشمن

دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟

ما هم با صدای بلند گفتیم: دشمن

بعدش فرماندمون گفت: خدا خیرتون بده حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما

نرسیده!!!


هفته دفاع مقدس گرامی باد...


هفته ی جنگ هفته ی افتخار است، هفته ی مقدس است، در حقیقت جشن است، عید است و یک

بزرگداشتی است از روحیه ی مردم، ایثار مردم و مقاومت مقدس و دفاع مقدس.

مقام معظم رهبری


پسرم می پرسد : تو چرا می جنگی؟

من تفنگم در مشت کوله بارم بر پشت بند پوتینم را میبندم مادرم آب و آیینه و قران در دست

روشنی در دل من میبارد بار دیگر پسرم می پرسد: تو چرا میجنگی با تمام دل خود میگویم تا چراغ

از تو نگیرد دشمن .

رزمنده ها....



سر کلاس نشسته بود...

استاد می گفت...

تمام عضلات بدن از مغز ما فرمان می گیرد...

اگر ارتباط مغز با دیگر اعضا قطع شود...

دیگر بدن هیچ حرکتی نخواهد داشت...

زد زیر گریه و گفت...

پس چرا بابای من وقتی سرش رفت...!

تا یک دقیقه الله اکبر گفت...!

اشک توی چشم استاد جمع شد...

گفت...

جبهه و رزمنده های ما...

همه معادله های اهل علم رو به هم زدند...!!!


خدا...



خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم

فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم

توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...



میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیت



 ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا را

بر عموم مسلمین گرامی تبریک عرض میکنم . . .


جنگی که بو جنگی که هست...


فدای همه ی جوونای قدیم که سختی جنگ رو از بین بردن تا ماها فقط با نرمیش بجنگیم

و فدای همه ی جوونای الان که با تموم انعطاف جنگ نرم؛بازم میتونن بپیچوننش

فکر نوشت:جنگ سخت جان را میبرد و جنگ نرم ایمان را

 توجه: یکی از مهمترین میادین جنگ نرم،فضای مجازیست،مواظب باشید ایمانتان را نبازید............


امام خامنه ای:پای نهادن در فضای مجازی ایمان میخواهد.


فرمانده خیبر...




معلم آمد سر كلاس و حاضر غايب كرد:


بزرگراه همت....................حاضر

غيرت همت.................غايب

ورزشگاه همت.............حاضر

مردونگي همت............غايب

مرام همت..............غايب

سمينار همت.............حاضر

اقايي همت................غايب

صداقت همت.............غايب

همايش همت............حاضر

صفاي همت...........غايب

عشق همت............غايب

آرمان همت............غايب

ياران همت.............غايب

تيپ همت.............حاضر

غايبا از حاضر ها بيشتر بودن.......كلاس تعطيل


یا صاحب الزمان(عج)...


آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد...




تاج بندگی...

به چادرت میخندند...

به تاج بندگی ات طعنه میزنند...

مبادا دلسرد شوی بانو...

هیزم برای آتش غربت زهرا (س) نباش...

که این روز ها فاطمه (س) خیلی غریب است...