دست راست...

تا دست راستش را جلوتر برد
تازه یادش افتاد ...
بغضش گرفت و اشکش جاری شد ...
لبخند حضرت عشق را میدید و زیر لب میگفت:
رحم الله عمی العباس !
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:31 توسط مرصاد بصیر
|

تا دست راستش را جلوتر برد
تازه یادش افتاد ...
بغضش گرفت و اشکش جاری شد ...
لبخند حضرت عشق را میدید و زیر لب میگفت:
رحم الله عمی العباس !
طرح صالحیـــن اقدامی محوری، عمــده