پیکر بی سر برادر
خیلی گریه می کرد!
میگفت: می خواهم صورتش را ببوسم اجازه نمی دهند!
رفتم گفتم: خب خواهر است! دل دارد، عاطفه دارد؛ چه اشکالی دارد؟ بگذارید برود برادرش را ببیند.
گفتند: اصرار نکن حاجی نمی شود!
گفتم: چرا؟
گفتند: خودت برو ببین!
پیکر بی سر برادر را که دیدم، فهمیدم چرا نمی گذاشتند...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:40 توسط مرصاد بصیر
|
طرح صالحیـــن اقدامی محوری، عمــده