خودم یه دست دارم با دوتا پا

گفتم پدرشم، با من این حرف ها را ندارد. گفتم حسین ، بابا ! بده من لباساتو می شورم» یک
دستش قطع بود. گفت « نه چرا شما؟ خودم یه دست دارم با دوتا پا . نیگا کن.» نگاه می کردم.
پاچه ی شلوارش را تا زد بالا، رفت توی تشت.لباس هایش را پامال می کرد. یک سرلباس هایش
را می گذاشت زیر پایش ، با دستش می چلاند.
شهید حسین خرازی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:31 توسط مرصاد بصیر
|
طرح صالحیـــن اقدامی محوری، عمــده