نماز اول وقت و جماعت...

بهمان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش
تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم
پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که
زود راه بیفتیم. گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»
تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم
پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که
زود راه بیفتیم. گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:51 توسط مرصاد بصیر
|
طرح صالحیـــن اقدامی محوری، عمــده