مادر!من از تشنگی شهید شدم...

اسیر شده بودیم
ما رو بردند (اردوگاه العماره)
داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم
معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند
جمله ای که رو دست یکی از شهدای اونجا نوشته بود
با خوندنش همه به گریه افتادن.
روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود :
((مادر! من از تشنگی شهید شدم...))
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:43 توسط مرصاد بصیر
|
طرح صالحیـــن اقدامی محوری، عمــده