..
مولایم در جوار کوچه های انتظار دعایم کن،

 در تنگنای سرودن غزل هایم

نمی دانم از چه غریبم که دیدگانم به غروب عشق می مانند

و به فکر کدامین لاله هستم که اشک درخاکریز چشمانم موج می زند

  نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامین مهتابم

 و کرانه ی آسمان را به دیدار چه کسی نظاره گر شده ام

فقط می دانم که باران در کنج نگاه توآمدنی است

یوسف فاطمه.....ای زمزمه واپسین حیاتم،
.
بدان که ابهام اشک من تندیس حضور توست

 و غروب شعرهایم در سرا پرده انتظار،
.

عبور غریبانه تو را گریه می کند...